عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

407

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

( 240 ) گشت يادش آمد ، بدست كس خويش بفرستاد ، و عذر خواست و باز گشت . و چون روز ديگر بود ، امير محمود رحمة اللّه بفرمود ، تا خيمهء بزرگ از ديباى منسوج بزدند و كار بساختند ميزبانى را ، و رسول فرستاد ، و مر قدرخان را مهمان خواند . صفت مجلس و مهمانى و چون قدرخان بيامد بفرمود تا خوانى بياراستند هر چه نيكوتر . و امير محمود رحمة اللّه با وى بهم در يك خوان نان خوردند ، و چون از خوان فارغ شدند ، به مجلس طرب آمدند ، مجلس آراسته بود سخت بديع . از سپرغمهاى [ 1 ] غريب ، و ميوه‌هاى لذيذ ، و جواهر گرانمايه . و مجلس جامهاى زرين و بلور و آيينهاى بديع و نوادر . چنانچه قدرخان اندران خيره ماند . و زمانى نشستند . و قدرخان شراب نخورد ، از آنچه ملوك ما وراء النهر را رسم نيست شراب خوردن . خاصه آن ملكان تركان ايشان . و زمانى سماع شنيدند و برخاست . پس امير محمود رحمة اللّه بفرمود : تا نثارى كه بايست حاضر كردند ، از اوانيهاى [ 2 ] زرين و سيمين و گوهرهاى گرانمايه و ظرايفهاى بغدادى و جامه‌هاى نيكو و سلاحهاى پيش بها ، و اسبان گرانبها با ستامهاى زرين و بعصاى مرصع بجواهر و ده ماده فيل با سنامهاى زرين و بعصاهاى مرصع بجواهر ، استران بردعى [ 3 ] با هرّاها [ 4 ] بزر و هودجهاى [ 5 ]

--> [ ( 1 - ) ] سپرغم : بفتحهء غين : گلها و رياحين ( برهان ) . [ ( 2 - ) ] اصل : و اينها ؟ ب : دانيها ؟ طبع ناظم : اداتها . اما اوانى جمع اناست ، بمعنى ظرف و آوند ( غياث ) . [ ( 3 - ) ] بردع : مركز شاهى اران در ارمنيه بود ، كه از آنجا استران نيك خيزد ( حدود العالم 161 ) در متن اصل و ب اشتران است ، و چند كلمه بعد هوجهاى استران در اصل بسين مهمله است . پس در اين جا هم بسين نوشته شد ، كه مراد از آن بغل عربى باشد . و نيز چون هرا از يراق اسب و استر است نه شتر ، بنابرين اسناد ، اشتر به استر تبديل شد . [ ( 4 - ) ] هرا : بفتحهء اول و ثانى مشدد گلوله‌هاى طلا و نقره كه در زين و يراق اسب در لجام و سينه بند و غيره به كار برند ( برهان 2318 ) نظامى راست : زحد بيستون تا طاق‌گرا * جنيبتها روان با طوق و هرا . [ ( 5 - ) ] ب : كلمات بين و هودجها تا جلاجل ندارد .